جمال الدين محمد الخوانساري
478
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
بعد از اين كه دوستى كرديد با ما بمنزلهء أحزاب ، يعنى آن طوايف وقبايل عرب كه اجتماع كردند بر جنگ با پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله در روز خندق چنانكه حكايت آن مشهور ودر كتب سير وتواريخ مسطورست . 6680 قد تورث اللّجاجة ما ليس للمرء اليه حاجة . گاه هست يا بسيارست كه در عقب مىآورد لجاجت آنچه را نبوده باشد مر آدمي يا مرد را بسوى آن حاجتي . مراد به « لجاجت » چنانكه مكرّر مذكور شد دشمنى كردن است يا ايستادگى نمودن بر باطل ، ومراد مذمّت لجاجت است باين كه گاه هست يا بسيارست كه سبب اين شود كه آدمي يا مرد ارتكاب كند آنچه را حاجتي بآن نداشته باشد اگر آن لجاجت نمىبود از تعبها وزحمتها وزيانها وخسرانهاى صوري ومعنوي . 6681 قد أوجب الدّهر شكره على من بلغ سؤله . بتحقيق كه واجب كرده روزگار شكر خود را بر كسى كه برسد بخواستهء « 1 » خود . مراد مذمّت أهل روزگارست باين كه همين كه كسى از ايشان بمطلب خود رسيد البتة شكر روزگار ومدح وثناى آن ميكند ورعايت خوبى وبدى آن نمىكند بلكه هر چند داند كه بدترين روزگارهاست باز ستايش آن ميكند گوييا روزگار اين معنى را بر ايشان واجب ولازم كرده . 6682 قد يقظتم فتيقّظوا ، وهديتم فاهتدوا . بتحقيق كه بيدار كرده شدهايد پس بيدار شويد ، وراه نموده شدهايد پس راه بيابيد ، يعنى آنچه بايد از براي آگاهى شما از تعليم دين واحكام ومواعظ ونصايح ومانند آنها بشما گفتهايم ، پس بايد كه شما آگاه شويد به آنها ، وراه راست در هر باب نمودهايم بشما ، پس بايد كه بآن راه برويد .
--> ( 1 ) كذا در غير نسخهء أصل امّا در نسخهء أصل كه بخطّ شارح ( ره ) است : « بخواستههاى » .